السيد علي الحسيني الميلاني

277

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)

[ از ما ] دورى مىگزينند و ما غير از اين مسجد كسى را نمىيابيم كه با ما مجالست و معاشرت كند ، زيرا وقتى قوم ما ديدند كه خدا و رسولش به ما تصدّق فرموده و ما دين آن‌ها را ترك كرده‌ايم ، دشمنى خود را آشكار ساخته و قسم خورده‌اند كه با ما معاشرت نكرده و هم غذا نشوند ، پس اين امر بر ما گران آمد . در همان حال كه آن‌ها [ از وضع خود ] نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله شكايت مىكردند اين آيه بر رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله نازل شد : « همانا سرپرست شما خدا و رسول او و مؤمنانى هستند كه . . . » و براى نماز ظهر ندا كردند [ و اذان گفتند ] و رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله [ براى نماز ] خارج شد و به سائل فرمود : آيا كسى چيزى به تو عطا كرد ؟ وى عرضه داشت : آرى . پيامبر فرمود : چه كسى ؟ عرضه داشت : آن مرد كه ايستاده . فرمود : در چه حالتى آن را به تو عطا كرد ؟ عرض كرد : در حال ركوع و آن على بن ابى طالب عليه السلام بود . پس رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در اين هنگام تكبير گفتند و فرمودند : « و هر كس به خدا و رسول او و مؤمنان پشت كند ، پس به درستى كه حزب خداوند پيروز است » . طبرانى ، ابن مردويه و ابونعيم از ابورافع « 1 » نقل كرده‌اند كه گفت : بر رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله وارد شدم در حالى كه ايشان خواب بودند و به ايشان وحى مىشد . مارى در گوشهء خانه بود ، از اين رو دوست نداشتم كه به آن حمله كنم تا مبادا پيامبر صلى اللَّه عليه وآله بيدار شوند . از طرفى ترسيدم كه در حال وحى شدن به ايشان باشد . از اين رو بين مار و پيامبر صلى اللَّه عليه وآله خوابيدم تا اگر ضرر و گزندى از جانب مار بود به پيامبر نرسد . مدتى مكث كردم تا پيامبر صلى اللَّه عليه وآله بيدار

--> ( 1 ) . ابورافع و دو فرزندش بسيار به رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله نزديك بودند و به خانه ايشان رفت و آمدداشتند . فرزندان ابورافع عبيداللَّه و على نيز به جهت همين قرابت ، كاتب اميرالمؤمنين عليه السلام بوده‌اند ؛ ر . ك : رجال النجاشي : 4 ؛ الطبقات الكبرى : 7 / 122 .